گفتم: خدایا از همه دلگیرم گفت: حتی از من؟
گفتم: خدایا دلم را ربودند گفت: پیش از من؟
گفتم: خدایا چقدر دوری گفت: تو یا من؟
گفتم: خدایا تنها ترینم گفت: پس من؟
گفتم: خدایا کمک خواستم گفت: از غیر من؟
گفتم: خدایا دوستت دارم گفت: بیش از من؟

کوله بارم بر دوش، سفری باید رفت،
سفری بی همراه،
گم شدن تا ته تنهایی محض،
یار تنهایی من با من گفت:
هر کجا لرزیدی،
از سفرترسیدی،
تو بگو، از ته دل
من خدا را دارم...
شاید این چند سحر فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم!
فرا رسیدن دهه ٩٠ و سال ٩٠ را به تمام هموطنان خصوصا آذری زبانهای ایران تبریک عرض مکنم
قسم به تو...كه عشق من...يه عشق بي زبونه
به پاي تو...چــو آتــيش...يه چشمـه جنونـه
چو عشق ما...به هم رسد...طلوع يك ستاره است
تـو زندگـي...بــراي مـا...تـولـدي دوبــاره است
بكش به زنجيرم...كه بي تو ميميرم...
اسير تقديرم...فنـا پذيرم...
هميشه غمگينم...غم تو تسكينم...
بيا به بالينم...نذار بميرم
قسم به تو...كه عشق من...يه عشق بي زبونه
به پاي تو...چــو آتــيش...يه چشمـه جنونـه..چو عشق ما...به هم رسد...طلوع يك ستاره است
تـو زنـدگـي...بــراي مـا...تـولـدي دوبــاره است
اي يار...من ساحلم تو دريا...
لبـريـز آرزوهــا...عاشق تـريم تـو دنيـا...
اي يار...وقتي من وتوشدما...
دنياميشه چه زيبا...حتي توخواب ورؤيا.
بی تو دنیا بر سرم آوار شد
بی تو دنیا بر سرم آوار شد
بین ما هر پنجره دیوار شد
درد ما در بودن ما ریشه داشت
رفتن و مردن علاج کار شد
آشنایی های خوش آغاز ما
ابتدا نفرت, سپس انکار شد
آنکه اول نوشدارو می نمود بر لب ما
زهر نیش مار شد
عیب از ما بود
عیب از ما بود
از یاران نبود
تا که یاری یار شد, بیزار شد
سلام من امروز برایتان یک آهنگ بدون کلام و زیبا گذاشتم و توصیه میکنم که حتما دانلود کنید ضرر نمیکنید
آهنگ بدون کلام عاشقانه
برای دانلود اینجا کلیک کنید
تو سرگذشت من نبود
جز غم و دلشکستگی
عمری گذشته از تنم
هنوز نرفته خستگی
از دست روز و زورگار
خسته و دلگیر شدم
تا چشم بهم گذاشتم ، دیدم عجب پیر شدم
تو گیر و دار عاشقی ، وقتی که سر خورده شدم
منم با برگای خزون ، ریختم و پژمرده شدم
خوشبختی با پرنده ها ، پر زد و رفت به آسمون
اونقده دور شد که ازون نه نامی موندو نه نشون
تو سرگذشت من نبود
جز غم و دلشکستگی
عمری گذشته از تنم
هنوز نرفته خستگی
دو چشم باز و روزگار
از این دیار به اون دیار
به هر کجا که پام می رفت
از اونجا رفته بود بهار
از بازیهای زندگی ، غبار غم بروم نشست
هر وقت دیدم امیدی نیست
دلم گرفت ، قلبم شکست
تو لحظه های انتظار ، دلهره بیداد می کرد
گوش فلک نمی شنید ، دل هر چه فریاد می کرد
تو سرگذشت من نبود
جز غم و دلشکستگی
عمری گذشته از تنم
هنوز نرفته خستگی
از دست روز و زورگار
خسته و دلگیر شدم
تا چشم بهم گذاشتم ، دیدم عجب پیر شدم
دیدم عجب پیر شدم
دیدم عجب پیر شدم